رای اینکه پخته بشیم فقط کافیه که از کوره در نریم …
————————————————–
به ستاره ها که نگاه می کنی، آسمان را فراموش نکن …
————————————————–
شادی و غم هر دو به موازات هم میروند. زمانی که یکی استراحت می کند دیگری جبران می کند …
————————————————–
چه حکایت جالبیست !…
کلمه ی زندگی با “زن” آغاز میشود !
و .. مردن با “مرد”
————————————————–
روزگار به من آموخت با زندگی قهر نکنیم / چون دنیا منت کش کسی نیست …
————————————————–
چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند …
( ویکتور هوگو )
————————————————–
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند .
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند .
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند …
————————————————–
بزرگترین مزیت راستگویی اینه که نیازی نیست به یاد بیاری چی گفتی …
————————————————–
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود …
————————————————–
باد با چراغ خاموش کاری ندارد
اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی …
————————————————–
آنچه انسان را غرق می کند، در آب افتادن نیست
بلکه زیر آب ماندن است …
( کوییلو )
————————————————–
گاهی درست در لحظهی سقوط
فرصت پرواز هم هست
انتخاب با توست …
————————————————–
خوشی با خوبی فرق دارد، بخاطر خوبیها از خیلی خوشیها باید گذشت …
————————————————–
زندگی کن ، حتی اگر بهترینهایت را از دست دادی
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت میسازد …
————————————————–
باید تلاش کنیم میان بودن و نبودن مان تفاوتی باشد …
————————————————–
پریدن ، باور پرنده ای است که به پرواز می اندیشد وگرنه دلیل پرواز پر نیست …
————————————————–
پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است
و کرم نمی داند که روزی به پروانه ای زیبا بدل خواهد شد …
————————————————–
وقتی چلچله ها برایت آواز می خوانند فرصتی به کلاغ نده تا برایت قار قار کند …
————————————————–
نیکبخت آن است که از حال دیگران پند گیرد
و بد بخت آنکه از حال او پند گیرند …
————————————————–
هر آدمی بهایی دارد ، اگر به کسی بیش از حدش بها بدهید مثل یک جنس بنجل می ماند روی دستت …
————————————————–
در دوستیهایمان به جای اینکه دنبال تفاوتهایمان باشیم
بهتر است به دنبال شباهتهایمان بگردیم …
————————————————–
هر کس مرتکب اشتباهی نشده ، اکتشافی هم نکرده است …
————————————————–
فردا یک راز است برایش برنامه ریزی کن اما نگران نباش .
دیروز یک خاطره بود لطفاً حسرتش را نخور
ولی امروز یک هدیه است . پس قدرش را بدان …
جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشه وگرنه خوابمان میگیره، دست انداز ها نعمتند
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است
وقتی احساس غربت میکنی، یادت باشه که خدا همین نزدیکی هاست
این همه خود را تحقیر نکند، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت
وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست
آسمان، چشم آبی خداست، و نگران همیشه من و تو
خدایا! قادر نیستم خود را به خانه تو برسانم، لطفا تو خود به خانه ی من بیا
بهترین دوست خداست، او آنقدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیمتان میکند
به پیش آور دو دست خالی را
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مرا... بگردان قبله ات را سوی من... اینک وضویی کن
خجالت میکشی از من... بگو، جز من کسی دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن... بدان آغوش من باز است
شروع کن، یک قدم با تو.... تمام گامهای مانده اش با من
شیطان با دروغ آدم را از بهشت لغزاند، ولی آدم با اشک صادقانه به خدا پیوست
چیزی نخواهم جز بوی گندم / جز برق شادی در چشم مردم / جز یک ترانه جز یک ترنم / یک غنچه لبخند یک گل تبسم
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، دری دیگر باز میشود ولی اما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم
برای بدست آوردن چیزهایی که تاکنون نداشته ای، باید کسی شوی که تاکنون نبوده ای
ای کاش میدانستم، ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کس که مرا فراموش میکند کیست
روزگاری بیدی را شکستند / به نامردی تبر به ریشه اش بستند / ولی افسوس همانهایی شکستند / که روزی زیر سایه اش می نشستند
مگر میشود با سنگ انداختن پیاپی در آب، ماه را از حافظه ی آب گرفت؟
ساقه شکستن قانون طوفان است، تو نسیم باشو نوازش کن
اجلاس سران متعهدها
بیا پایین مرتیکه اونجا رفتی چه غلطی کنی؟!
ticket
ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪ ،ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ
مستضعف
اوایل ترم بود.صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه.
چون عجله داشتم بجای 5000 تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون.
سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از پسرای آس و خوشتیپ کلاس جلو نشسته!
یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد!
با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم:
کرایه ی آقارو هم حساب کنید!
پسره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف که نه ...
اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا!
منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم!
می گفتم به خدا اگه بزارم!تمام این مدتم دستم دراز جلوی راننده!
همه شم میدیدم نیشِ راننده بازه! خلاصه گذاشت حسابی گلوی خودمو پاره کنم،
بعدش گفت : چطوره با این پونصدی کرایه ی بقیه رو هم تو حساب کنی؟!
یهو انگار فلج شدم.آخه پول دیگه ای نداشتم!
الکی سرمو کردم تو کیفمو وقت کشی تابلوُ که دیدم آقای خوشتیپ
کرایه ی جفتمونو حساب کرد!ولی از خنده داشت میترکید! :|
داشت گریه ام می گرفت که اس.ام.اس داد و گفت:
پیش میاد عزیزم ناراحت نباش! موافقی ناهارو با هم بخوریم؟!
حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم! :(
خلاصه عین اسکلا انقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم : باشه !!
این شد که ما چند ماهه باهم دوستیم
ولی یه بار که گوشیشو نگاه کردم دیدم اسمِ منو "مستضعف" سیو کرده ..!
ترافیک
آورده اند روزی مریدی از شیخ دلیل ترافیک و ازدیاد خودروها را جویا همی شد.
شیخ همی فرمود: «دلیل اصلی ترافیک چیزی نیست جز نداشتن کاباره» .